حسن پيرنيا ( مشير الدوله )

2119

تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى )

نگذارد و يونانيّت در ايران و شرق اقصى ذرّه‌اى بعمق نرفت . نتيجه چنان كه گذشت بند پنجم نقشه‌هاى اسكندر اين بود ، كه مردمانى از آسيا باروپا برد و از اروپا بآسيا آرد ، تا شرق بغرب نزديك شود . جانشينان او اجراى اين فكر را عملى ندانسته بواسطه مخارج زياد از آن منصرف شدند . بعد آن‌تىگون و سلوكيها ، نظر باينكه خودشان را در آسيا بيگانه ديدند ، يونانى كردن مشرق را پيش كشيدند ، يعنى از نقشه اسكندر آوردن مردمان اروپائى را بمشرق و ايجاد مستعمرات يونانى در آسياى غربى و ايران و باختر تشويق كردند . اين نصف همان نقشه اسكندر بود ، ولى طور ديگر اجراء شد : اسكندر ميخواست بازواج و ايجاد منافع مشترك نزديكى و بعد وحدتى ميان شرقيها و غربيها ايجاد شود . آنها به عكس عناصرى در شرق نشاندند ، كه خودشان را آقا و شرقيها را تبعه يا بنده ميدانستند . معلوم است ، كه با اين ترتيب ايجاد منافع مشترك محال بود ، زيرا در اين حال منافع يكطرف بر ضدّ منافع طرف ديگر است . بنابراين مستعمراتى ايجاد شد ، كه چندى پائيد ، تا از ميان رفت . خلاصه آنكه مشرق به مغرب نزديك نشد . مغرب چندى بر مشرق قديم برترى يافت ، تا پارتيها روى كار آمدند . پس از آن مشرق قديم به دو بخش تقسيم شد : قسمت غربى تا فرات و قسمت شرقى در اينطرف فرات تا سند و سيحون . در اينطرف فرات بواسطه زوال سلطه مغرب بر مشرق خود يونانيّت هم سست گرديده زائل شد و غربيان در ميان شرقيان منحل گرديدند . اما در آنطرف فرات ، يونانيّت بواسطه سلطه روم و بيزانس خيلى ديرتر پائيد ، ولى در آنجا هم بالاخره در زير ضربت‌هاى عرب و بعد ترك و تاتار يونانيّت مضمحل شد و مردمانى ، كه از مغرب زمين آمده بودند ، غالبا در ميان بوميان تحليل رفتند . در قسمت شرقى تمدّن يونانى يك ذرّه بعمق نرفت و آثاريهم از خود نگذاشت . در قسمت غربى در بعض صفحات از خود اثراتى گذاشت ، كه از تاريخ اين صفحات ( مصر و سوريّه ) و تاريخ تمّدن اسلامى ديده مىشود و بايد به اين قسمت‌ها رجوع كرد .